هستی...
با من حرف بزن، با کلام عاشقانه مملو از مهری که هردو به آن دل خوش کرده ایم، از دنیایی بگو که به آن امید بسته ایم تا شاید حقیقتی را که در آن مانده ایم از یاد ببریم. با من حرف بزن، از رویاهایی که هرگز به حقیقت ما نخواهند آمد. اتاق پر از عطر حرف های توست. با من حرف بزن... دیدگانت را در دیدگان غرق در اشکم فرو بر و دستان گرم سرشار از عاطفه ات را در خلوت سرد دستانم بگذار تا لحظه ای هستی یابم.

|+|
نوشته شده توسط مهلا در چهارشنبه 22 آذر1385 و ساعت 7:22 PM

